تبليغاتX
فصل پنجم

 

سياهي شب

پشت پنجره

پنجره دو جداره اي كه بين من و هرچي صداس،

فاصله ميندازه

و سيگار

و سيگار

و دود

چند بار كافكا رو دوره كرديم

چند تا چاي با تولستوي خورديم

توي ورق پاره هاي دوران دانشكده

خط خطي هاي عاشقانه

گل هاي خشك

كه باز موندن از يه قرار پر شكوه

قراري كه ميتونست پر شكوه باشه

سفراي هشت ساعته

ده ساعته و دو ماهه

اصلا فايدش چيه وقتي مجبوريم بر گرديم

آخرش تو همين خراب شده

كه خاكشو ، خاك غم گرفتشو با يك دنيا عوض نميكنيم

حتي با يك دنيا غم و غصه

گاهي فكر ميكنم

چقدر خوب ميشد

اون روز تو حياط دانشكده

كه براي آخرين بار

اومدي براي خداحافظي

بجاي خدانگهدار

بهت ميگفتم

به اميد ديدار

كاش كمي بيشتر جرات داشتم

كاش تنها باري كه باهات صحبت كردم

از خودم ميگفتم

كلافه ميكنن اين پنجره هاي دو جداره آدم رو

حالا ديگه نه صداي تو به من ميرسه

نه صداي من به تو

حتي اگر بخوايم هم نميتونيم با هم حرف بزنيم

كتاب بخونيم

ديگه من و تو تنها كسايي نيستيم كه مسئله فيزيك الكتريسيته رو درست حل كرديم

كلاسهاي عصر پاييز

تنها      

سرد

چه ترم سختي بود

ترم اخر

وقتي تو فارغ التحصيل شدي

و من تنها

و من سرد

پاييز سردي بود

كامو

نيچه

گوته

هومر

معتاد شده بودم

گرچه از افلاطون متنفر بودم

 و هنوزم هستم

متنفرم از نفهميدن

متنفرم از دير فهميدن

متنفرم از ترس

حالا

تو اين دهه آخر

خودم رو زنداني كردم

تو اتاق زير شيرواني

يه خونه سه طبقه

جلوي يه پنجره دو جداره

با يه ميز كه پشتش بشينم و بدون دغدغه

تمام نمايشهاي دنيا رو بخونم

اوديپ ، انتيگونه ، مكبث ، مده آ

و هزار و يك متن ديگه رو

 و همچنان در انتظار گودو بمونم

و براي هزارمين بار

بوطيقا رو فقط به خاطر ارسطو

گرچه هنوز هم چيزي ازش نفهميدم

كاش برف ميومد

مثل اونشب كه براي اخرين بار خوابتو ديدم

آخرين فصل دانشگاه

اونشب كه آهسته برف ميومد

برف سفيد كه زير نور زرد نور افكنهاي حياط خوابگاه به طلايي ميزد

و من كتاب كوانتوم رو باز كرده بودم

 و دريغ از يك كلمه  

هميشه همينطور بودم

نفهميدم

دير فهميدم

سيگار پشت سيگار

چاي پشت چاي

دغدغه امتحان فردا تو اتاق موج ميزد

 همه نگران كوانتوم

و من دغدغه ي از فردا بي تو بودن

سالن سرد و خالي دانشكده

پاييز سردي بود

چقدر پاييزها به هم شبيهن

اون آخرين پاييز

و پاييز عمر

كه شايد به زمستون نكشه

چقدر پرم از اين پنجره هاي دو جداره

 

+ نوشته شده در 89/12/02ساعت توسط شهرام |

 

حادثه اي شگرف را به انتظار نشسته ام

در نيمكره چپ ، كه تو آن را راست ميبيني

اين درد هاي هر روزه ، بي حوصلگي ها ، دلتنگي ها ، اين افسردگي

نشان از رويدادي است شگرف ، كه تو آن را تلخ ميپنداري

گمان ميكنم ديگر دارد فرا ميرسد زمان موعود

زماني را كه در آن غروب تعيين كردند

 غروبي كه همه زندگيم در يك نگاتيو بزرگ روي مهتابي مطب ، تعبير شد

و همه مرگم

تمام راه را زير باران پياده برگشتيم ، من گيج بودم و تو آرام اشك مي ريختي

آن شب به هم هيچ نگفتيم

حتي شام هم نخورديم

شب بدي بود

روزهاي بدي هم در انتظار بود، گلايه اي نكرديم گرچه هر دو مان پر بوديم از درد

گذشت تا فرا رسيدند اين روزها

اين روزها كه دوست داشتيم حادثه فراموششان كند 

و  نكرد

فرصتي باقي نمانده، يك روز؟ ، سه روز؟ ، پنج روز؟ ...

چه تفاوت ميكند ، وقتي از پايان مطمئن هستيم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تقديم به روح علي ، كه چند روزيست ما را برای هميشه ترك كرد و به من ياد آوري كرد كه  چندان فاصله اي با مرگ ندارم.

+ نوشته شده در 89/09/25ساعت توسط شهرام |

 

هوا كه گرم ميشود

دلت چه نرم ميشود

ولي چه سود بر سخن

حجاب شرم ميشود

 

 

۱- از وقتي فهميدم دست همه تو دست همه  ، از سياست بيزار شدم.(همه اول يعني همگان و همه دوم يعني هم است )

۲- مدام زنگ موبايلم رو عوض ميكنم بي آنكه كسي رو داشته باشم كه بهم زنگ بزنه.

۳- گاهي وقتا حالم اونقدر بده كه اصلا نميفهمم كي به كيه ، تقريبا هميشه.

۴- اونقدر از تكرار خسته شدم كه از هر تغييري استقبال ميكنم ، حتي از مرگ.

۵- ميگفت : دوست ندارم دست بزرگه ، دست كوچيكه رو بگيره .به همين خاطر هر موقع موبايل نوكيا شو روشن ميكرد اين صحنه رو رد ميكرد.

۶- بعد از شونزده سال ، دوباره دفتر و خودكار و جزوه و حضور و غياب و امتحان خيلي سخته، ولي وقتي خودمو روبروي يه درياي بيكران ميبينم ، شوق شيرجه زدن تو آب و پيوستن به دريا ، اين سختيها رو برام آسون ميكنه.

۷- حالا ديگه اگه خودمم بخام نميشه كاري كرد.تموم شد.تموم.به همين راحتي  كه نه .با يه دنيا جون كندن.

قبل از اينكه بپرسين خودم بگم كه عكس مربوط به يكي دو ماه پيش و بازي ايران و برزيله.ببخشيد كه يه كمي بيات شده.

 

+ نوشته شده در 89/09/03ساعت توسط شهرام |