تبليغاتX
فصل پنجم - ابليس
 

اسبهايي وحشي بوديم ، با يالهاي ابريشمين، آزاد و عاشق ، در دشتهاي بي انتها

دشتهاي امن ماديانهاي بار دار عاشق

و من و تو بي هيچ مانعي همراه با اسبهاي مراتع مجاور تا انتهاي سبز دشت مي دويديم، از كوه خورشيد تا بركه اي كه هر شب اين گوي سوزان را در آغوش ميگرفت

و هر روز عاشق تر مي شديم

تا روزي كه حسد ابليس برانگيخته شد، از اين همه آزادي ، از اين همه عشق

خطي كشيد دور مرتع ، تا بيگانه اي كه نميدانستيم كيست از اين خط عبور نكند و ما چه ساده پذيرفتيم.حتي خود ابليس گمان نميكرد كه به اين آساني فريبمان دهد.پس روي خط را ديواري كشيد و روي ديوار را تزيين كرد به گونه اي كه ما همه فريفته تزيينات شديم.ديري نپاييد كه انديشه اي غريب بين ما رسوخ كرد ، دشمن!

پس باز هم درون مرتع به ديوار كشي مشغول شدند و هر چه ديوار بيشتر ، ما از هم جدا تر.

تا جايي كه براي هر كداممان يك اتاق كوچك به اندازه تنهاييمان ساختند و گفتند اين جا مال خود شماست.و ما خوشحال از خانه جديدمان كه فقط مال خودمان بود آنقدر سرگرم خانه شديم كه فراموشمان شد كه ديگر با هم نيستيم.نه آزاد هستيم و نه عاشق . حتي اسبهاي مراتع ديگر شدند دشمن ما.

حتي تو ، حتي من ، شديم دشمن هم.به دليلي كه هيچكس نميدانست چيست.

كم كم پذيرفتيم كه همه دشمن هم هستيم و قبول كرديم براي حفظ اين حصار و ديوار كه زماني فكر ميكرديم جلوي آزاديمان را ميگيرد ، جانمان را هم فدا كنيم.

اما اكنون كه خوب مينگريم ، ميبينيم آن اسبهاي شاد و عاشق و آزاد ، شده اند اسبهاي بيماري  در اصطبلهاي ابليس كه نه عشق را مي فهمند و نه آزادي را.

پي نوشت ۱: به اميد برچيده شدن ديوار ها از هر نوعي كه هست ، مرز ، تعصب ، مليت ، نژاد و مذهب

پي نوشت ۲:به اميد نابودي ابليس از هر نوعي كه هست ، شاه ، سلطان ، حاكم

پي نوشت ۳:به اميد روزي كه من و تو باز هم عاشقانه و آزاد در دشتهاي سبز بي انتها با اسبهاي مراتع مجاور زندگي كنيم و آزادانه عشق بورزيم ، كه تنها راه رهايي از اصطبل ابليس ، عشق است.

پي نوشت ۴:تو پيامي داري از دور دست ناشناخته و مرا به خاطر اينكه چون تو چشم بسته مجذوبش نميشوم ، تكفير ميكني . و من پيامي دارم از عشق و آزادي ، از امروز ، كه به آن سخت اعتقاد دارم  و تو را گرچه آن را نپذيري ، محترم ميدارم و تكفير نميكنم.

پي نوشت ۵:آزادي و عشق ، دو موهبت الهي هستندبه هر انسان.اما امروز كار بشر به جايي رسيده است كه به اميد رسيدن به يكي ، بايد ديگري را فدا كند.

 

+ نوشته شده در 89/05/01ساعت توسط شهرام |